عشق کو چلو ماعشق کو چلو ما، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره
پیوند عشق ما پیوند عشق ما ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه سن داره

بهانه ی عشق

این روزهای ما

سلام عزیزم  امیدوارم حالت خوب خوب باشه عزیزکم امدم از این روزهای یکم پر استرس بگم کوچولو نازم اول بگم که یکی از فامیلهامون رئیس بخش نوزادان یکی از بیمارستان های اصفهان که فکر کنم تا آخر بارداری حتی وقتی به دنیا امدی خیلی بهش زحمت بدیم البته بگم که خیلییییییییییییی خاله مهربونی هست اسمش خاله فرزانه است. بعد از این که فهمیدم هستی به فعالیت خودم ادامه دادم سر کارم را می رفتم فرزانه جون هم بهم گفت الان نمیخواد بروی دکتر چون هنوز قلب بچه تشکیل نشده و کاری برات نمی کنند. تا یک شب که با درد شدید زیر شکم از خواب بیدار شدم به قدری درد داشتم که بی اراده جیغ میکشیدم بعد از 20دقیقه در حالی که آماده میشدیم با بابا بریم بیم...
17 دی 1393

هفته ای عجیب

عزیز مامان از تاریخ 1393/09/29 تا تاریخ 1393/10/05 هفته ای عجیبی بود: نصف تعطیل ، نصف کار نصف پاییز ، نصف زمستان نصف صفر ، نصف ربیع الاول وبرای ما نصف در انتظار بارداری ، نصف باردار. عزیز مامان قربون پا قدمت برم امدنت هم جالب بود. خیلی دوست دارم عشقم مواظب خودت باش عشق کو چلو         ...
7 دی 1393

اولین آزمایش انتظار

عزیزم روز دوشنبه 1393/10/01 خیلی عجله داشتم که بدونم تو هستی یا نه  بعد از برگشتن از سر کار به بابا گفتم نگهدار تا از  یک داروخانه بی بی چک بخرم  بعد از خرید رفتیم به طرف خونه تا رسیدم بابا گفت حالا بیا یکم استراحت کن ولی من کلی عجله داشتم نمی دونم چرا خیلی ناامید هم بودم همش به علی جون میگفتم ممکن الان جواب منفی باشه وایییییییییییییی عزیز مامان تا بی بی چک را گذاشتم در کمال نا امیدی مثبت بود.فقط جیغ می زدم میگفتم علی بیا ببین.بابا هم که خیلی همیشه حساس وسواسی است دوید دم دشتشوی میگفت ببینم . بعدشم هر چند دقیقه یک باری می رفت سر به بی بی چک میزد.که کلی این عکس العمل برام جالب بود. قرار گذاشتیم با بابا که تا جواب آزمایش...
6 دی 1393

یلدا 93

چه سخاوتمند است پاییز،که شکوه بلندترین شبش را خالصانه پیشکش تولد زمستان کرد. عزیزم امسال یلدا مامان و بابا خودم و علی جون با خاله فروغ عزیزم دعوت کردیم خونه خودمان خیلی خوش گذشت امسال در شب یلداآمدن تو را از خدا آرزو کردم. عزیزم امسال سفره یلدا قرمز هر سال را پهن نکردم چون وفات امام رضا  و پیغمبر بود منم احترام گذاشتم از امام رضا تو را خواستم و نذر کردم بعد از به دنیا امدنت ببرمت پا بوسش برای علی عزیزم همه این سال ها که در کنار تو چه زیباست شب های  یلدای من  طولانی ترین شبی که به تو فکر مکینم و از یادآوری نگاه پر مهرت  شب سیاهم لبریز از نور عشق میشود.         ...
1 دی 1393
1